مرور رده

از گوشه و کنار زندگی

چهار منهای یک

این یادداشت باید دیشب نوشته می‌شد. باید همین‌جا اعتراف کنم که دیروز حالم خوش نبود و بعد از باخت مسخره‌ی میلان به اتلتیکومادرید آن‌قدری بی حوصله شده بودم که دیگر دست و دلم به…

کمد آقای ووپی!

یکی از کارتون‌های موردعلاقه‌ام در کودکی تنسی تاکسیدو بود. ماجرای یک پنگوئن و یک گراز دریایی (من فکر می‌کردم شیر دریایی است، ولی ویکی‌پدیا نظر دیگری داشت) که ماجراهای عجیب و…

C8H9NO۲

پانصد میلی‌گرم استامینوفن را انداخته‌ام بالا و یک لیوان آب خنک هم رویش. این دومین استامینوفنی است که امروز می‌خورم و دریغ از اندکی تاثیر. تمام بدنم بی‌حس شده و گهگاه سرم…

یک ساعت زندگی بیشتر

تا همین بیست و هفت دقیقه‌ی پیش حواسم به تمام شدن شهریور نبود. حواسم به پایان تابستان هم نبود. اما همینکه ساعت گوشی‌ام دوازده شد و بعد دوباره برگشت روی ساعت یازده، یادم آمد که…

در ستایش یک سلفی

عکس را روزهای آخر فروردین گرفته‌ام. خدایا! نوشتن از یک عکس چقدر باید سخت باشد؟ به خودم قول داده‌ام که بنویسم. روزهای زیادی است که از نوشتن فراری شده‌ام و از خواندن هم به همین…

همچون بهار زنده خواهیم شد

"و سنَحیا بعد کُرباتنا ربیعا، کاننا لم نذق بالأمس مُراً" «و پس از اندوه‌هایمان همچون بهار زنده خواهیم شد گویی که انگار هرگز مزه‌ی تلخی را نچشیدیم ...» یک:: یادم نیست این…