اسطوره: دروغ یا واقعیت؟ مسئله این است!

در مقاله‌ی «اسطوره چیست؟» گفتیم که اسطوره‌ حاصل پیوند طبیعت و ماورای طبیعت است. اما سوال بعدی که به ذهن می‌آید، این است که قصه‌ها و داستان‌های اسطوره‌ای دروغ است یا واقعیت؟ در جواب این سوال باید گفت که اسطوره‌، یک کد کامپیوتری یا یک اصل مهندسی نیست. در نتیجه نباید آن را صفر و یکی نگاه کرد. یعنی چه؟ یعنی اینکه نباید با دید «این» یا «آن» نگاه و قضاوتش کنیم. خب پس تکلیف چیست؟ دقیقاً در ادامه‌ی متن می‌خواهیم ببینیم به جواب همین سوال برسیم.

دروغ یا واقعیت؟ عاقب چه گلی باید به سر گرفت؟

واقعیت این است که ما شخصیتی به نام رستم نداریم. اما همین شخصیت رستم به قدری در داستان‌ها و حکایت‌هایمان تکرار و تکرار شده که برای ما شخصیتی زنده است. طوری که دیگر نمی‌توانیم وجودش را انکار کنیم. گویی سال‌های سال در کنار جد و پدرجدمان زندگی کرده، گور و آهو شکار کرده، در میدان جنگ از خودش رشادت‌های بسیاری به جا گذاشته و شخصیتی است حقیقی. اما خب چرا چنین شخصیت‌های خیالی را به وجود آورده‌ایم؟

همان‌طور که گفتیم، انسان باستانی برای توضیح هر چیز داستانی می‌ساخت و رفته‌رفته آن را به قدری باور می‌کرد که همه چیز برایش واقعی به نظر می‌رسید. مثال‌های بسیارش را هم در باورهای اسطوره‌ای و هم در باورهای دینی می‌توانیم ببینیم.

همین‌طور که یک فرد مسلمان در گلستان شدن آتش بر ابراهیم شک نمی‌کند؛ یا یک یهودی بر وجود داشتن معبد سلیمان صددرصد باور دارد، در گذشته نیز کسی بر حقیقت اسطوره‌ها شک نمی‌کرد و آن‌را کلام بزرگان، طبقه‌ی حاکم و در حقیقت خدایان می‌دانستند.

آناهیتا، خدای آب‌های زمینی

یکی از خدایان اسطوره‌ای ایران، آناهیتاست. ایرانیان باستان معتقد بودند که آب‌های زمین از سینه‌ی زن‌خدایی(یا ایزدبانویی) به نام آناهیتا جاری می‌شود.  آناهیتاست که فرزندانی سالم و نیرومند به مردم می‌بخشد و اوست که محافظ سلحشوران و مردان جنگی است. این زن‌خدا نه تنها پاکی آب‌های زمین که پاکی زهدان زنان و پاکی نطفه‌ی مردان را هم تضمین می‌کند. مردم برای تشکر از آناهیتا، نگهبان تمام آب‌های جهان، باید به کنار رودها رفته و برای او گاو و گوسفند و اسب قربانی کنند.

چرا چنین زن‌خدایی توسط ایرانیان باستان آفریده و پرستش می‌شود؟ دلیلش روشن است. ایران سرزمینی بوده خشک. باران هم به ندرت می‌باریده و از طرفی سر همین خرده زمین‌های سبز و رودهای اندک هم هرروز جنگ و درگیری بوده. پس طبیعی است که وجود چنین زن‌خدایی، که نمونه‌ی مهربانی و لطف و محبت باشد، از واجب‌ترین واجب‌هاست. به همین خاطر ایرانیان آناهیتا را با احترام تمام نیایش می‌کردند و برای او پیشکش‌های بسیار می‌بردند.

اما آیا تمام رودها و چشمه‌های زمین از سینه‌های چنین خدایی جاری می‌شود؟ خب با شکل تفکر امروزی جواب منفی است. نه فقط منفی، که اگر این‌طور چیزها را برای دیگران بگوییم، احمقانه هم به نظر می‌رسد.

اما چرا احمقانه است؟ چون ما شیوه‌ی برخورد صحیح با اسطوره‌ را نمی‌دانیم. یعنی نمی‌دانیم با اسطوره‌ها و جهان اسطوره چطور باید مواجه شویم. در حقیقت نمی‌دانیم: اسطوره‌ها را چگونه باید تحلیل کنیم. در پست بعدی از روش‌ تحلیل اسطوره‌ها حرف خواهیم زد.

پ.ن: تصویر اول کاسه‌ای است طلاکاری شده، منقش به تصویر آناهیتا، که در موزه‌ی کلیولند نگهداری می‌شود. تصویر دوم نیز همچنان الهه‌ی آناهیتاست؛ اما اطلاعات خاصی از آن به دست نیاوردم.

 

4 نظرات
  1. نسرین می گوید

    منتظر ادامۀ ماجرا هستیم:)

    1. آقاگل می گوید

      ارادتمند.
      قسمت دومش منتشر شد.
      قسمت سومش رو این هفته باید می‌نوشتم که فرصت نکردم. ان‌شاءالله هفته بعد.

  2. بندباز می گوید

    انسان در تمام طول تاریخش، به داستان و داستان گویی نیاز خواهد داشت. شاید یکی از دلایل سرگشتگی و ملال انسان عصر جدید، همین فاصله گرفتن از داستانهاست. همین گم کردن سررشته ی نقشه راه هایی که در دل داستان ها برای او و پس از او به یادگار گذاشته شده.

    1. آقاگل می گوید

      یک کتابی می‌خوانم این روزها که نویسنده‌اش از مدیران ارشد پیکسار بوده. یک جایی از کتاب میگه داستان پادشاه است. میگه این داستانه که باعث میشه انیمیشن شما بفروشه. نه تکنولوژی‌های ساخش. اگرچه برای ما تکنولوژی ساخت انیمیشن مهم بود.
      داستان همیشه پادشاهه. همیشه.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.