InternetShutDown!

بهمن دو سال پیش، وقتی تازه دو بیمار کرونایی در قم شناسایی شده بود، پیش خودمان فکر می‌کردیم اگر تعطیلات عید را توی خانه بمانیم، دیگر همه چیز تمام است. فکر می‌کردیم با همین یک ماه هشتگ درخانه بمانید زدن، برمی‌گردیم به روال عادی زندگی و باز روز از نو و روزی از نو. اما حالا حسابش هم از دستم در رفته. نمی‌دانم اصلاً کرونا و ماسک از کجا پیدایش شد و چند وقت است گرفتار آنیم. اینکه چرا حالا به فکر کرونا و تاریخ‌ها افتادم، بر می‌گردد به اتفاقات امروز و همین عنوان پست.

عصرگاه امروز چندباری سراغ واتساپ رفتم و دیدم هیچ پیامی ندارم. اینکه یک روز تمام در واتساپ خبری نباشد، چیز عجیبی است. اینکه همزمان در اینستاگرام هم این اتفاق بیفتد و نه کسی حرف تازه‌ای بزند و نه عکسی به اشتراک بگذارد هم باز عجیب بود. با وجود این، خیلی به کار کردن یا نکردن‌شان فکر نکردم. گفتم لابد واقعاً خبری نیست یا اینکه اینترنت ما دوباره بازی در آورده. از خیرش گذشتم و نشستم به تماشای مسابقات کشتی. همه‌ی این چیزها برایم عادی بود، تا وقتی گروهی به نام «خانه» در تلگرام بالا آمد! حداقل چهار ماهی می‌شد کسی توی گروه تلگرام حرفی نزده بود. همه چیز در واتساپ بود و بگو و بخندها و پیام‌های صبح بخیر را در همان واتساپ دنبال می‌کردیم. برای همین دیدن یک «سلام» ساده برایم عجیب و غریب بود و چیزی نمانده بود شاخ دربیاورم.

به دنبال این پیام، وقتی توی توییتر تاب می‌خوردم، هشتگ واتساپ و whatsappdown هم نظرم را جلب کرد. اینجا بود که تازه دلیل پیام بالا را فهمیدم و دلیل اینکه از عصر دیگر نه پیامی در واتساپ آمده بود و نه کسی حرفی زده بود. کمی همین هشتگ اول را دنبال کردم، نتیجه این بود که واتساپ و فیسبوک و اینستاگرام به طور کامل از دسترس خارج شده‌اند و حالا فقط کاربرها مانده‌اند و حوضشان. خب از این اختلال‌های عجیب و غریب و یک‌باره زیاد پیش آمده و لااقل برای ما که یکی دو هفته بی اینترنتی را هم تجربه کرده‌ایم، چیز جدیدی نیست. برای همین خیلی عادی از کنارش گذشتم و رفتم.

باز همه چیز طبیعی بود تا همین نیم ساعت پیش. فکر می‌کردم مشکل واتساپ و اینستاگرام به همین زودی حل شود و همه‌ی جو شکل گرفته‌ی هول این داستان بخوابد. اما همین نیم ساعت پیش دیدم یک سری از انسان‌های نیمه‌ی غربی کره‌ی زمین دارند هشتگ InternetShutDown را پایین پست‌هاشان می‌زنند. در لحظه‌ی اول از فکرم گذشت که خب، نتیجه‌ی یک ملت جوگیر و بیکار می‌شود همین. وقتی دغدغه‌ی نان و آب نداشته باشی و کف هرم مازلو دست و پا نزنی، یک اتفاق کوچک را پیوند می‌زنی با قطعی اینترنت و مرگ اینترنت. اما بعد یادم افتاد به همان ماجراهای کرونا و باقی ماندنش تا دو سال و اندی بعد. دروغ چرا، این‌بار کمی تن و بدنم لرزید و ترس افتاد به جانم.

ترس از اینترنت ملی شده کم بود، حالا باید از قطعی اینترنت جهانی هم بترسید. حتا اگر در حد یک جوگیری و موج شکل گرفته باشد، بازهم ترسناک است. البته این ترسم خیلی دوام نیاورد. چون همزمان که هشتگ‌ خاموشی اینترنت را دنبال می‌کردم، متوجه شدم اینستاگرام باز بالا آمده و خیلی‌ها دارند از عادی شدن شرایط حرف می‌زنند. اما با همه‌ی این حرف‌ها، حالا نشسته‌ام گوشه‌ی اتاق و دارم به فردای بی اینترنتی فکر می‌کنم. به اینکه اگر روزی از خواب بیدار شدیم و اینترنت نبود، باید چه کرد؟ آدم‌ها را، رفقا را، دوستانی که ذره ذره از دل فضای مجازی کشف کرده‌ بودیم را قرار است چطور پیدا کنیم؟ رابطه‌ها را چطور بسازیم؟ وقتی از دوستی خبری نیست، چطور جویای احوالش باشیم. اصلاً چطور نان درآوریم؟ سر چه کاری برویم؟ یا وقتی کارمند شبکه بهداشت پرسید شغل؟ در جوابش چه بگوییم که خنده‌زنان باز نپرسد، خب حالا که دورکاری، بگو قیمت بیت‌کوین چند است!

خلاصه‌ی کلام، از من به شما نصیحت، همین فردا از خواب بیدار شوید و اولین کاری که می‌کنید، یک پیچ‌گوشتی رابرتسون نمره‌ سه‌ی شخصی‌ برای خودتان بخرید! (اگر این هفته اینترنت داشتیم، می‌گویم چرا.) همین.

6 نظرات
  1. نورا می گوید

    از من به تو نصیحت. خودت پیچ‌گوشتی رابرتسون نمره‌ی سه برای تک‌تک عزیزانت بخر و به عنوان کادوی تولد بهشون بده. به کار همه‌مون میاد :))

    1. آقاگل می گوید

      باید در اسرع وقت برم مغازه‌ی آچار پیچ‌گوشتی فروشی 🙂
      یک پک کامل بگیرم و به دوست و رفیق‌ها هدیه بدم.

  2. نرگس می گوید

    Waiting…

    1. آقاگل می گوید

      :))

  3. نسرین می گوید

    ترس عجیب و بزرگیه. اما همدیگه رو گم نمی‌کنیم چون به هر حال پیامک و زنگ هستن:)
    نامه هم می‌تونیم بنویسیم و مثلا یه هفته منتظر بشیم ببینیم طرف جواب نامه‌مون رو می‌ده یا نه:)

    +کنار نامه‌ات پیچ‌گوشتی مدنظرم بفرست پس:)

    1. آقاگل می گوید

      در اسرع وقت باید برم شمس. بگم من یک بسته پیچگوشتی نمره سه می‌خوام. 🙂
      ذخیره کنم یک کناری و به دوستانم یکی یکی کادو بدم. خدا رو چه دیدی، شاید دنیا رو نجات دادیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.